لغت نامه دهخدا
خردگان. [ خ ُ دَ / دِ] ( اِ ) ج ِ خرده. بچه ها. اطفال. کودکان:
کام من خشک و خردگان مرا
می نیاساید آسیای گلو.سوزنی.رجوع به خرده شود.
خردگان. [ خ ُ دَ / دِ] ( اِ ) ج ِ خرده. بچه ها. اطفال. کودکان:
کام من خشک و خردگان مرا
می نیاساید آسیای گلو.سوزنی.رجوع به خرده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انتشارات خردگان سال ۱۴۰۲ کتابی با عنوان "قصه ظهر جمعه، قصههای صبحی برای بچهها" منتشر کرده که بنا بر گفته پدیدآورنده در مقدمه آن، مجموعه قصههایی است که فضلالله مهتدی در برنامه رادیو ملی "قصه ظهر جمعه" برای شنوندگان میخواند و بعد در مجله رادیو ایران منتشر میشد. در این کتاب مقالههایی درباره خود صبحی به قلم صاحبنظران آن دوران نیز منتشر شده است.