اصحب

لغت نامه دهخدا

اصحب. [ اَ ح َ ] ( ع ص ) حمار اصحب؛ خر که رنگش مایل به سرخی باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || میگون. ( محمودبن عمر ربنجنی ).

فرهنگ فارسی

حمار اصحب خر که رنگش مایل بسرخی باشد یا میگون.

جمله سازی با اصحب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت اولئك اصحب الجنة هم فيها خلدون (82)

💡 178- ويروى آن خمسين امرئة من اصحب الامام المهدى (عج ) (المجالس السنيه، ط، نجفج 5، ص ‍ 551

💡 قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم ولاهميحزنون (38) و الذين كفروا و كذبوا بايتنا اولئك اصحب النار هم فيها خلدون(39)

💡 المياتهم نبا الذين من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحب مدين و الموتفكتاتتهم رسلهم بالبينت فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون (70)

💡 ج. قلبْ غيرانسانى و قالَبْ انسانى باشد؛ چنان كه مجاهدْ، ماجراى اصحب شنبه رااز اين قبيل دانسته و برخى ازمتاءخران آن را اوفق به عبرت و اَجْدَر به فكرت دانسته و تاءييد كرده اند(310).

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز