ابوالقعقاع

لغت نامه دهخدا

ابوالقعقاع. [ اَ بُل ْ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) کلاغ. ( مهذب الاسماء ). زاغ. ( دهار ). غراب.
ابوالقعقاع. [ اَ بُل ْ ق َ ] ( اِخ ) الحرامی. سلمةبن تمام از او روایت کرده است.
ابوالقعقاع. [ اَ بُل ْ ق َ ] ( اِخ ) عبدالرحمن خالد الجرمی. او از ابن مسعود و از او بشیربن ابراهیم روایت کند.

جمله سازی با ابوالقعقاع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سفره: ابو رجا، نان: ابوجابر، نمك: ابوعون، آب: ابوغياث، شكر: ابوالطّيب،گردو: ابوالقعقاع، ماهى: ابوسابخ، نقل: ابوتمام، نرگس: ابوالعيناء، شراب:ابوغالب، دينار: ابوالفرج، درهم: ابوواضح.