مغسول

لغت نامه دهخدا

مغسول. [ م َ ] ( ع ص ) شسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). شسته شده. غسل داده شده و پاک شده. ( از ناظم الاطباء ). غسیل. ( اقرب الموارد ):ثوب مغسول؛ جامه شسته. ( مهذب الاسماء ):
ز دست گریه کتابت نمی توانم کرد
که می نویسم و در حال می شود مغسول.سعدی.|| سیکی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): شراب مغسول؛ شراب مثلث. ( بحر الجواهر، یادداشت ایضاً ). || خیس شده در آب. گذارده شده در آب تا در آن نفوذ کند: و آنجا که هیچ حاضر نباشد نان مغسول سود دارد و این چنان باشد که نان اندر آب سرد شکنند و یک ساعت بنهند و آن آب از وی بریزند و آب تازه کنند و یک ساعت دیگر بنهند پس آب دیگر باره بریزند از وی... ( ذخیره خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) غسل داده شده، پاک شده.

فرهنگ عمید

غسل داده شده، شسته شده.

فرهنگ فارسی

غسل داده شده، شسته شده
( اسم ) ۱ - شسته شده غسل داده.

ویکی واژه

غسل داده شده، پاک شده.

جمله سازی با مغسول

💡 بنابراين لفظ (الى المرافق ) قيد (ايديكم ) است نه قيد (فاغسلوا) بهعبارت ديگر: حد مغسول است نه حد غسل. و اگر آن قيد نبود، معلوم نمى شود منظور از(ايدى ) كدام يك از معانى چهارگانه سابق است. شيعه نيز به رواياتاستدلال كرده است.(66)