لغت نامه دهخدا
معدات. [ م ُ ع ِدد ] ( ع اِ ) عبارت از چیزی است که شی برآن متوقف است اما در وجود با آن مشترک نیست مانند قدمها که به مقصود رساننده است اما در وجود با آن مشترک نیست. ( از تعریفات جرجانی ). و رجوع به معدة و ترکیب علل معده ذیل علل شود.
معدات. [ م ُ ع ِدد ] ( ع اِ ) عبارت از چیزی است که شی برآن متوقف است اما در وجود با آن مشترک نیست مانند قدمها که به مقصود رساننده است اما در وجود با آن مشترک نیست. ( از تعریفات جرجانی ). و رجوع به معدة و ترکیب علل معده ذیل علل شود.
عبارت از چیزی است که شئ بر آن متوقف است اما در وجود با آن مشترک نیست مانند قدمها که به مقصود رساننده است اما در وجود با آن مشترک نیست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بـحـث عـقـلى نـيـز مـسـائلى را كـه گـفـتـيـم تـاءيـيـد مـى كـنـد، بـراى ايـن كـه امـورىعـلل مـركـب دارند يعنى فاعل و ماده و شرايط و معدات و موانع دارند، قطعا براى هر يك ازايـنـهـاتـاثـيـرى در آن امـر هـست، تاثيرى هم سنخ خودش، تاثير شرط هم سنخ خودش،تـاثـيـر فـاعل همين طور، و تاثير ماده همين طور، پس مجموع اين تاثيرها در حقيقت قالب وچارچوبى است كه امور در آنها قالب گيرى مى شود،
💡 حال كه اين معنا روشن گرديد، ميگوئيم: اين نسبت وجوبى از نسبتمعلول بعلت تامه خود سرچشمه گرفته، چه اينكه آن علت بسيط باشد، و يا از چندچيز تركيب يافته باشد، مانند علل چهارگانه مادى و صورى و فاعلى و غائى، و نيزشرائط و معدات.