محسان

لغت نامه دهخدا

محسان. [ م ِ ] ( ع ص ) نیکی کننده. ( منتهی الارب ). نیکوکننده. نیکوکار. || آلت نیکوکاری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نیکی کننده

جمله سازی با محسان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شما بايد در بررسى اين تمدن تعمق و دقت نظر به خرج بدهيد و ميان محسان و بدى هاىآن، و نيز بين دستاوردها و آسيب هاى زيانبار آن موازنه نماييد. شما بايد در مورد زمينههايى كه ما مى توانيم از آنها استفاده كنيم، به خوبى تحقيق كنيد و نيز چشم خود را بازكنيد و ببينيد بايد از طريق چه حوزه هايى از اين تمدن دورى كنيم و به صورتى سالمو صحيح از آن فرار نماييم؛ درست همان طور كه از يك فرد جذامى فرار مى كنيم.