مبن

لغت نامه دهخدا

مبن. [ م ُ ب ِن ن ] ( ع ص ) ( از «ب ن ن » ) مقیم و اقامت کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کناس مبن؛ جای باش آهوان که دارای بوی پشکل بود. ( ناظم الاطباء ). که بوی پشکل آهوان دهد. گویند کناس مبن. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ).

فرهنگ فارسی

مقیم و اقامت کننده

جمله سازی با مبن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: «آری، طریقت من مبنی بر ایثار است، و عزیزترین چیزها زندگانی است. می‌خواهم تا این نفسی چند اندر کار این برادران کنم؛ که یک نفس دنیا بر من دوست‌تر از هزار سال آخرت است؛ از آن‌چه این سرای خدمت است و آن سرای قربت است، و قربت به خدمت یابند.»

💡 برخی از مخالفان بر این باورند که به رغم ادعای حسن کرمی، مبنی بر ارائه چهره واقعی (مردمی) یگان ویژه و به حداقل رساندن آسیب‌ها در مواجه با ناآرامیهای اجتماعی،در همچنان بر همان پاشنه می‌چرخد و تاکنون حضور یگان ویژه برای مردم معترض چهره‌ای جز خشونت، سرکوب، وحشت و کشتار نداشته است.

💡 پس این کتاب مبنی بر سه اصل می‌افتد از مبدأ و معاش و معاد در هر اصل با بی‌نهاده می‌آید مشتمل بر چند فصل تادر هر مقام شمه‌ای از احوال انسان فراخور این مختصر بیان کرده شود ان‌شاء‌الله.

💡 بسیاری از ملت‌ها، ایالات و شهرها به دلیل وابستگی به آب پاک، مقرراتی را به منظور حفاظت پیشگیرانه (انحصاری) از کیفیت و کمیت آب، تصویب کرده‌اند. این حق دولت برای تنظیم کیفیت آب مبنی بر حق حفاظت از کیفیت آب در مسیرهای حمل و نقلی است که متعلق به عموم هستند و همین‌طور مبنی بر حق وصول آب‌ها بدون کم و کاست است که مطابق با دکترین‌های مجاورت و تقدم مطابقت دارد.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز