لغت نامه دهخدا
غواض. [ غ َ ضِن ْ ] ( ع ص، اِ ) غواضی. ج ِ غاضیة( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غاضیة شود.
غواض. [ غ َ ضِن ْ ] ( ع ص، اِ ) غواضی. ج ِ غاضیة( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غاضیة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پيشوايان مذهبى ما دستور اكيد رسيده است كه خود را بشناسيم و بسان غواضان دردرياى وجود خود فرو رويم و با نورافكنهاى قوى خود، به شناسائى درون خودبپردازيم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.
💡 مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد غواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد