غرنا

لغت نامه دهخدا

غرنا. [ غ ُ ] ( اِ صوت ) خرناسه. خرّ و پف. خرخر کردن.

جمله سازی با غرنا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نيز سيّد جليل القدر مذكور قدس اللّه روحه در اواخر كتاب (مهج الدعوات ) فرموده است كه: (بودم من در سرّ من راءى، پس ‍ شنيدم در سحر، دعاى قائم عليه السلام را وحفظ كردم از آن جناب، دعا را از براى آنكه ذكر كرده بود او را از زنده ها و مرده ها وابقهم يا فرمود: واحيهم فى غرنا وملكنا. يا فرمود: سلطانناودولتنا. و بود اين قصه در شب چهارشنبه سيزدهم ذيقعده سنه 638.)

💡 اما بعد فان بلالا غرنا بالله فكدنا نعتربه ثم سبلناه فوجدناه خبا مكة يعنى اى عبدالرحمان ! ابن ابى برده خواست از راه عبادت و پرستش خدا، ما را بفريبد، و نزديك بود فريفته او شويم ولى چون او را آزمايش كرديم، آشكار شد كه آنچه مى كند، فقط محض تزوير و نيرنگ است و باطنى آلوده دارد.(62)