سیم بناگوش

لغت نامه دهخدا

سیم بناگوش. [ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه بناگوش وی چون سیم سپید است. کنایه از جوان زیباکه بناگوش وی لطیف و چون سیم سپید است:
می دیرینه گساریم بفرعونی جام
از کف سیم بناگوشی با کف خضیب.منوچهری.شوخی شکرالفاظ و مهی سیم بناگوش
سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی.سعدی.

فرهنگ فارسی

آنکه بنا گوش وی چون سیم سپید است

جمله سازی با سیم بناگوش

💡 گفتم: آن سیم بناگوش تو کی بوسم گفت: ان ترد فصتنا هات ذهب هات ذهب

💡 گر نقره (پیش) آید و گر زر فتد به دست در کار یار سیم بناگوش می‌کنیم

💡 زر را چه محل که سر فدا باید کرد آن را که سر سیم بناگوش شماست

💡 آن حور زره پوش و بت سیم بناگوش آن سرو خرامنده و خورشید درخشان

💡 جز سیم بناگوش تو در زلف معنبر پرورده مگر سایه سنبل سمنی را؟

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز