سنگ بر

لغت نامه دهخدا

سنگ بر. [ س َ ب ُ ] ( نف مرکب ) سنگ برنده. حجار.آنکه سنگ از کوه و جز آن برد. سنگلاخ. ( ناظم الاطباء ). || هم سفر و رفیق سفر. ( ناظم الاطباء ).
سنگ بر. [ س َ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 290 تن سکنه است. آب آن از قنات و رودخانه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان تبادگان بخش حومه شهرستان مشهد.

جمله سازی با سنگ بر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دختر يزيد لعين از اين پاسخ گويا سنگ بر دهانش خورد و نتوانست هيچ چيزى بگويد.(182)

💡 و چون به لشگر حمله كرد و عدّه اى را به هلاكت رسانيد، اطراف وى را محاصره كردند؛ وهركس به نوعى ضربه اى از تير، شمشير و سنگ بر آن نوجوان عزيز وارد ساخت كه درنهايت به فيض شهادت نائل آمد.(29)

💡 سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید

💡 دم به دم از درد وحشی سنگ بر دل می‌زند هر زمان درد دلی از سنگ پیدا می‌کند

💡 چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ انگبین از مگسِ نَحْل و دُر از دریا بار

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز