سمود

لغت نامه دهخدا

سمود. [ س ُ ] ( ع مص ) سَر دَروا داشتن از تکبر و نخوت. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). سر برداشتن از تکبر. ( دهار ). || نیک کوشیدن شتر. ( منتهی الارب ). نیک رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || رنج دیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سرود گفتن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). || برشدن. || متحیر ایستادن. || شگفت داشتن از چیزی اندوه باشد یا نشاط. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بازی کردن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). || غافل شدن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 59 ) ( دهار ). غافل بودن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

سر در واداشتن از تکبر و نخوت

جمله سازی با سمود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهر کلار در اصل از دو بخش اصلی کلار و سِمود تشکیل می‌شد که سمود پس از شورش سال ۱۹۹۱ کردهای عراق علیه حزب بعث عراق، رزگاری نام گرفت و به عنوان شهری جدا به‌شمار آمد.

💡 محله سمود در زمان حکومت صدام حسین یک اردوگاه گردآوری کردهای منطقه برای تبعید توسط رژیم عراق بود.

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز