سرخ گل

لغت نامه دهخدا

سرخ گل. [ س ُ گ ُ ] ( اِ مرکب ) گل سرخ. سوری:
چو سرکفته شد غنچه سرخ گل
جهان جامه پوشیدهمرنگ مل.عنصری.هر باز بزیر چنگ ماغی دارد
هر سرخ گل از بید جناغی دارد.منوچهری.نور مه از خار کند سرخ گل
قرص خور از سنگ کند بهرمان.خاقانی.سمن ساقی و نرگس جام در دست
بنفشه در خمار و سرخ گل مست.نظامی.رخی چون سرخ گل بر سرو آزاد
دو نرگس مست و عالم رفته از یاد.نظامی.به عشق روی تو روزی که از جهان بروم
ز تربتم بدمد سرخ گل بجای گیاه.حافظ.بلبل بیدل تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و سرخ گل بدر آید.حافظ.

فرهنگ فارسی

گل سرخ سوری

جمله سازی با سرخ گل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاریه بگرفته رنگ سرخ گل از عارضت وام نموده است بوی مشک تر از بوی تو

💡 در باغ شدم سحر که از غایت درد می گفت به خنده سرخ گل با گل زرد

💡 شاهی که ندیمی چو تو دارد چه کند کس چون سرخ گل آید به چه کار آید گلنار

💡 به عشق روی تو روزی که از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه

💡 در آن مرز و آن مرغزار فراخ که هم سرخ گل بود و هم سبز شاخ

💡 بر فراز قامتش گلزار حسن ار سبز شد سرخ گل بر سرو اگر باشد شود ناچار سبز

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز