زیبی

لغت نامه دهخدا

زیبی. [بی ی ] ( ع ص نسبی ) زیباوی. رجوع به همین کلمه شود.
زیبی. [ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به زیب که قریه ای است در ساحل بحرالروم بر کنار عکا. ( از انساب سمعانی ). منسوب است به زیب، روستائی نزدیک عکا. ( از معجم البلدان ). رجوع به زیب شود.
زیبی. [ زَ ] ( اِخ ) حسن بن الهیثم بن علی التمیمی الزیبی، مکنی به ابوعلی. وی از حسن بن الفرج الغزی در غزة استماع نمود و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس النسوی از او روایت کرد. ( از معجم البلدان ). رجوع به زیب شود.

فرهنگ فارسی

حسن ابن الهیثم بن علی التمیمی الزیبی مکنی به ابو علی که از حسن ابن الفرج الغزی در غزه استماع نمود و ابوبکر احمد بن محمد عبدوس النسوی از او روایت کرد.

جمله سازی با زیبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد ار چه خاک پایش زیب افلاک چه افلاکی چه زیبی کم شد از خاک

💡 نعل سمندت آنکه هلال است ازو به رشک زو گوش زهره زیبی بس محتشم گرفت

💡 سر تو زیبی‌، که سروری همه را سر‌شبان هم تو شایی این رمه را

💡 آفاق شرع رونق و زیبی دگر گرفت تا برزد آفتاب لقایش ز کوه سر

💡 کرد بر پا بس اساس نو در آن شهر کهن دادش اول از حصاری تازه زیبی و فری

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز