زود خور
متضادها
کمخور، آهسته خور
لغت نامه دهخدا
زودخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) سریعالاکل. که سریع و با شتاب خورد:
مراد آن به که دیر آید فرا دست
که هر کس زودخور شد زود شد مست.نظامی.
فرهنگ فارسی
سریع الاکل که سریع و با شتاب خورد
جمله سازی با زود خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو زود خوری شام بدان شوم بداندیش کاو خورد بدست دگران بر تو ملک شام
💡 نصیحت بین که آن هندو چه فرمود که چون نانی بیابی زود خور زود
💡 نصیحت بین که آن هندو چه فرمود که چون مالی بیابی زود خور زود
💡 او به دلیل اینکه بسیار زود خور بود، همیشه با احساس سنگینی در معده بعد از وعدههای غذایی اصلی در پایان روز مواجه میشد.
💡 در فرهنگ عامیانه، کسی که بدون دقت و با سرعت زیاد غذا میخورد را زود خور مینامند که معمولاً باید آرامتر غذا بخورد.
💡 آن کودک کوچک که بسیار زود خور بود، همیشه قبل از اینکه بقیه خانواده غذا را تمام کنند، بشقاب خود را خالی میکرد.