زروار

لغت نامه دهخدا

زروار. [ زَ ] ( ص مرکب ) مانند زر. زردرنگ. طلایی. ( فرهنگ فارسی معین ). ( از: زر، ذهب + وار، پسوند مشابهت و لیاقت ) مساوی زرمانند. مانند ذهب. همچون طلا. رجوع به زر شود.
زروار. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان طال است که در بخش بانه شهرستان سقز واقع است و 250 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) مانند زر زردرنگ طلایی.
دهی از دهستان طال است در بخش بانه در سقز

جمله سازی با زروار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشادم در او به افسونگری برافروختم زروار آذری

💡 چون اندرو رسی به شب تیرهٔ سیاه زین آتشی بلند برافروز زروار

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز