رجلی

لغت نامه دهخدا

رجلی. [رَ لا ] ( ع ص ) حرة رجلی؛ زمین سخت که در آن رفته شود. || زمین هموار سنگریزه ناک. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || زن پیاده. ج، رِجال. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). امراءة رجلی؛ زن پیاده. ج، رِجال، رُجالی ̍، رِجالی ̍. یقال: نسوة رجال و نسوة رجالی ̍. ( ناظم الاطباء ). پیاده. ج، رِجال، رَجالی ̍. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ رَجْلان. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به رَجْلان شود. || ج ِ رَجیل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به رَجیل شود. || ج ِ رُجْلان. ( منتهی الارب ).
رجلی. [ رَ ج َ لی ی ] ( ع ص نسبی ) قاصد و پیک نیک. ( ناظم الاطباء ). واحد رَجَلیّون. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

حره رجلی زمین سخت که در آن رفته شود یا زمین هموار سنگریزه ناک.

جمله سازی با رجلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و فیها نظرتُ و قَد زلّ رجلی و فی زلّة الرجل مالی یدان

💡 دست چون دسته طنبور و شکم چون دهلی در اروپاست بزرگی و در اینجا رجلی

💡 مقیم از گلشن طبعم نسیم شوق می آید و من رأسی إلی رجلی حدیث العِشق منموق

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز