دیوداد

لغت نامه دهخدا

دیوداد. [ وْ ] ( اِخ ) ابوالساج دیودادبن دیودست. مؤسس سلسله ساجیان در آذربایجان ( فوت 266 هَ.ق. ) واز امرای معروف دستگاه خلفای عباسی است. رجوع به ابوالساج و ساجیان و تاریخ سیستان ص 230 و مجمل التواریخ ص 369 شود. || دیودادبن افشین ( محمد ) بن دیوداد که نواده دیوداد مؤسس سلسله ساجیان است.

جمله سازی با دیوداد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیوداد پشتیبان معتز در به خلافت رسیدن او بود و هنگامی که در ۲۵۲ معتز سرانجام خلیفه شد فرمانروایی سواد و هم راهداری مکه را به او سپرد. در روزگار خلیفه‌گری معتمد بالله دیوداد در پوشش فرمانروایی اهواز به سرکوبی شورش زنگیان فرستاده‌شد ولی شکست خورد و صاحب‌الزنج بر اهواز چیره‌گشت.

💡 یوسف بن دیوداد با لقب ابوالقاسم (زادهٔ ۲۵۰) برادر محمد بود. او در آغاز حکمران مکه بود. سپس با خوارج جنگید. با اعلام استقلال ساجیان از خدمت دستگاه خلافت سرپیچید و به برادر پیوست. او با شکست دادن دیوداد خود به شهریاری ساجیان رسید. یوسف پایتخت را به اردبیل برد. وی بر ارمنستان چیرگی یافت. در ۲۹۵ هجری سپاه گسیلی خلیفه را شکست‌داد. سرانجام یک سال پس از آن یوسف بر تابعیت خلیفه مقتدر بالله گردن‌نهاد.

💡 وی در ۲۴۹ برای فرونشاندن شورشی در شمال سوریه گسیل‌شد و با کامیابی درین کار به فرمانروایی همان سرزمین گمارده شد. در ۲۵۱ هجری دیوداد به جنگ با سردار ایرانی بابک خرمدین رفت و وی را سخت شکست داد، ولی چندی پس از آن در جنگی دیگر از ترکان شکست خورد و آنان بر مدائن دست‌یازیدند.

💡 با مرگ افشین پسرش دیوداد به شهریاری رسید، ولی عمویش یوسف بر او شورید و دیوداد را شکست داد. پس دیوداد به بغداد پناهنده‌شد.

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فاتخذوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز