لغت نامه دهخدا
دیهی. ( ص نسبی ) منسوب به دیه، یعنی روستایی و دهاتی. ( ناظم الاطباء ). باشنده ده و قریه. ( آنندراج ).
دیهی. ( ص نسبی ) منسوب به دیه، یعنی روستایی و دهاتی. ( ناظم الاطباء ). باشنده ده و قریه. ( آنندراج ).
منسوب به دیه یعنی روستایی و دهاتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 "نهر پروآب، منبع این نهر از دیهی است کی آنرا پروآب گویند و این رودی مبارکست و بیشترین را از نواحی مرودشت آب دهد و در رود کُر افتد."
💡 کرمانشاه، آن را در کتب قرماسین نوشتهاند، از اقلیم چهارم است … شهری وسط بودهاست، اکنون دیهی است و صفه شبدیز در آن حدود است و خسروپرویز ساخته و در صحرای آن باغ انداخته دو فرسنگ در دو فرسنگ، و …
💡 دهی یا دیهی، روستایی در دهستان دهی بخش مرکزی شهرستان مهرستان در استان سیستان و بلوچستان ایران است. این روستا، مرکز دهستان دهی است.
💡 عبداللّه مبارک جائی میرفت وقت نماز اندر آمد از ستور فرود آمد تا نماز کند ستور اندر غلّه شد و آن دیهی سلطانی بود، عبداللّه مبارک آن ستور بگذاشت و اندر ملک خویش نگذاشت و قیمت آن بسیار بود.
💡 شرط دوم جایگاه است: که این نماز در صحرا نبندد و در میان خیمه ها نبندد، بلکه باید که در شهری باشد یا در دیهی که اندر وی آن چهل مرد آزاد و بالغ مقیم باشد و اگر در مسجد نباشد درست بود.