لغت نامه دهخدا
دوک رشتن. [ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) ریسیدن پنبه یا پشم با دوک: رسم دوک رشتن از پشم و موی وی [ کیومرث ] آورد تا از آن جامه ها کردند. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
نداری نمک سود و هیزم نه نان
نه شب دوک ریسی بسان زنان.فردوسی.
دوک رشتن. [ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) ریسیدن پنبه یا پشم با دوک: رسم دوک رشتن از پشم و موی وی [ کیومرث ] آورد تا از آن جامه ها کردند. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
نداری نمک سود و هیزم نه نان
نه شب دوک ریسی بسان زنان.فردوسی.
ریسیدن پنبه یا پشم با دوک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب تاریک دوک رشتن او روز نانی به خون سرشتن او