دوانزده
لغت نامه دهخدا
دوانزده. [ دَ دَه ْ ] ( عدد، ص، اِ ) دوازده. ( یادداشت مؤلف ): پس کیومرث این مدت را بدین گونه بر دوانزده بخش کرد. ( نوروزنامه ). هر سال آفتاب را به دوانزده قسمت کرد هر بخشی سی روز. ( نوروزنامه ). چون در نماز بود صبح دمید شاگردان خود را خواند و از ایشان دوانزده گزید. ( ترجمه دیاتسارون ص 56 ).
فرهنگ فارسی
دوازده.
جمله سازی با دوانزده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنمایم دوانزده صف راست همه تسبیحخوان بیآواز
💡 به آن عالم که کُبری نام دارد دوانزده بروجش نام دارد
💡 دو سینه را شماره کن به آن ده دوانزده ببین در عینت ایمه