لغت نامه دهخدا
دهن تنگ. [ دَ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ دهن. که دهانی تنگ دارد اعم از انسان یا کوزه و شیشه و جز آن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماده تنگ دهان شود.
دهن تنگ. [ دَ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ دهن. که دهانی تنگ دارد اعم از انسان یا کوزه و شیشه و جز آن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماده تنگ دهان شود.
تنگ دهن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از معنی فهم و دهن تنگ تو ادراک یک نکته بیان کرده سخن دور کشیده
💡 از بس که هوای دهن تنگ تو دارد دل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد
💡 گشاد از دهن تنگ تو دلم آری ز غنچه مرغ چمن را بود هزار گشاد
💡 ارباب یقین ده یکیک ذره گرفتند شکل دهن تنگ تو از روی گمانی
💡 روزی بپرس از دهن تنگ خود که تو عاشق نگشتهای ز چه رو بینشانیا