دهستانی

لغت نامه دهخدا

دهستانی. [ دِ هَِ] ( ص نسبی ) منسوب به دهستان. || کسی که از اهل ده باشد. دهاتی. مقابل شهری. ( ناظم الاطباء ).
دهستانی. [ دِ هَِ ] ( اِخ ) رجوع به شمسی دهستانی در لباب الالباب چ نفیسی ص 495 و حمیدالدین تاج الشعراء در لباب الالباب چ نفیسی ص 475 شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به دهستان.

جمله سازی با دهستانی

💡 دهستان عرب آباد افشار دهستانی در بخش مرکزی شهرستان چهارباغ، استان البرز در ایران است.

💡 دهستان تکاب دهستانی از توابع بخش بررود شهرستان کوهسرخ در استان خراسان رضوی ایران است و براساس سرشماری سال ۱۳۹۵ جمعیت آن ۴٬۳۸۴ نفر (۱٬۳۳۸ خانوار) بوده‌است.

💡 دهستان کال نام دهستانی در بخش اشکنان شهرستان لامرد، استان فارس در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۵۶۲ نفر (۹۵۴ خانوار) بوده‌است.

💡 شیرین دره، دهستانی است از توابع بخش مرکزی شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی ایران.

💡 چرا سرخیل آن خوش لهجه‌ها را در گلستانت بود احوال یکسان با کلاغان دهستانی

💡 دهستان گرمدره دهستانی در بخش مرکزی شهرستان کرج، استان البرز در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۲۲۱ نفر (۷۵ خانوار) بوده‌است.