لغت نامه دهخدا
دلکده. [ دِ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خانه دل. ( ناظم الاطباء ). از عالم ( از قبیل ) میکده و بتکده. ( آنندراج ):
ترک دل و جان کردم تا بی دل و جان گردم
یکدل چه محل دارد صد دلکده بایستی.مولوی.
دلکده. [ دِ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) خانه دل. ( ناظم الاطباء ). از عالم ( از قبیل ) میکده و بتکده. ( آنندراج ):
ترک دل و جان کردم تا بی دل و جان گردم
یکدل چه محل دارد صد دلکده بایستی.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک دل و جان کردم تا بیدل و جان گردم یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی
💡 اسیر دلکده بی تکلفی از تو رسوم ساختگیهای شیخ و شاب از هم
💡 صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی برخاستی از دیده در دلکده بنشستی