دراره

لغت نامه دهخدا

( درارة ) درارة.[ دَرْ را رَ ] ( ع اِ ) دوک. ( منتهی الارب ). دوک پشم.( مهذب الاسماء ). دوکی که بدان پشم ریسند. ( برهان ).
درارة. [ ] ( اِخ ) ابن محمد العری. صاحب مجمل التواریخ و القصص وی را از دشمنان آل برمک و در عداد فضل ابن ربیع دانسته است، اما مرحوم بهار در تحقیق صحت ضبط نام این مرد می نویسد: کذا؟ و نامی شبیه به این نام در تواریخ دیده نشد. ( مجمل التواریخ و القصص ص 345 و حاشیه آن ).
دراره. [ دَ رَ / رِ ] ( ص ) دیوث و قلتبان. ( برهان ). کشخان و غلتبان. ( جهانگیری ):
به هیچ نامه و رقعه سلام ما ننوشت
زهی دراره زن روسبی لوطی کار.کمال اسماعیل.

فرهنگ فارسی

ابن محمد العری

جمله سازی با دراره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپس برير (518) برخاست و گفت: يابنرسول الله ! خدا به وسيله تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنيم و بدن ما دراره تو قطعه قطعه شود و جد بزرگوارترسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت شفيع ما باشد. (519)

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز