خورمی

لغت نامه دهخدا

خورمی. [ خوَرْ / خُرْ، رَ ] ( اِخ ) شادی. خرمی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خرمی شود.

جمله سازی با خورمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قیاس آن ز شب و روز و ماه و خورمی کن که چون یکی برود دیگری بگیرد جای

💡 از سحرکم‌کم و دم‌دم خورمی تا به‌عشا وز عشا من‌من و دن‌دن خور تا وقت اذان

💡 ای کاش من آن دو لعل چون شکرمی تا از دهن نوش تو می بر خورمی

💡 غمخوار توام کاش تو را درخورمی گر درخورمی تو را چرا غم خورمی

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز