لغت نامه دهخدا
خرشان. [ خ ِ ] ( اِخ ) نام شهری است بر ساحل بحرین بر ریگ نرم که قدم در آن فرورود. ( منتهی الارب ).
خرشان. [ خ َ ] ( اِخ ) نام جایگاهی است.
خرشان. [ خ ِ ] ( اِخ ) نام شهری است بر ساحل بحرین بر ریگ نرم که قدم در آن فرورود. ( منتهی الارب ).
خرشان. [ خ َ ] ( اِخ ) نام جایگاهی است.
💡 به گمانشان که این بزرگ سجل خرشان را برون کشد از گل
💡 بهر دفع تیغ و ز خرشان (؟) محکوم تو آفتابست و مه نو اخترست و کهکشان
💡 اينهايند آن كسانى كه خداى تعالى مؤ خرشان داشته است، پس هرگاه ميت هم از طايفهاول وارث داشت و هم از طايفه دوم نسخت سهم طايفهاول را بطور كامل مى دهند اگر چيزى باقى ماند آن بقيه را به طايفه دوم مى دهند و اگرچيزى باقى نماند چيزى نمى برد.
💡 اينها فرائضى هستند كه خداى عزوجل آنها را مقدم داشته و اما آنهائى كه مؤ خرشان داشته، يكى فريضه دختران است، كه نصف مال است و دوم فريضه خواهران است كه دو ثلثمال را مى برند و اگر سهام از مال بيشتر شد يعنى ميت از هر دو طايفه وارث داشت و درنتيجه نقيصه اى كه در مال بود حق او را پائين آورد جز بقيه تركه چيزى به او داده نمىشود.