لغت نامه دهخدا
خردیاور. [ خ ِ رَدْ وَ ] ( ص مرکب ) آنکه خرد یاور اوست. آنکه کارها از روی خرد کند. صاحب عقل. صاحب رای. هوشمند:
که شاها خدیوا جهان داورا
خردمندخویا خردیاورا.نظامی.
خردیاور. [ خ ِ رَدْ وَ ] ( ص مرکب ) آنکه خرد یاور اوست. آنکه کارها از روی خرد کند. صاحب عقل. صاحب رای. هوشمند:
که شاها خدیوا جهان داورا
خردمندخویا خردیاورا.نظامی.
آنکه خرد یاور اوست آنکه کارها از روی خرد کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببینم دیده را باور ندارم که جان را از خرد یاور ندارم
💡 نشد خاطر شاه محتاج کس خدا و خرد یاور شاه بس