خاطر برده

لغت نامه دهخدا

خاطربرده. [ طِ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) صرفنظرکرده. فراموش کرده. نسبت به امری بی فکر شده. اهمیت به امری نگذارده. بی خیال و بی توجه بواقعه ای شده:
خاطر عام برده ای، خون خواص خورده ای
ما همه صید کرده ای، خود ز کمند جسته ای.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

صرفنظر کرده فراموش کرده

جمله سازی با خاطر برده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تیشه نقشهابربسته بر سنگ که مانی را ز خاطر برده ارتنگ

💡 تا زیاد خویش رفتم پُر شدم از یاد دوست بیخودی ظلمت ز خاطر برده، نور آورده است

💡 به دل آه رسایی دارم از مجموعهٔ دانش ز خاطر برده ام یکباره، مصرعهای حالی را

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
ربع الخالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز