حبیه

لغت نامه دهخدا

( حبیة ) حبیة. [ ح َ بی ی َ ] ( اِخ ) کوره ای به زمین یمن از نواحی سبا و بدانجا قلعه ای است موسوم به حب.
حبیة. [ ح ُب ْ بی ی َ ] ( اِخ ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: گروهی از متصوفه مبطله باشند. و قول و معتقد ایشان آن است که بنده چون به درجه محبت رسد تکلیفات شرعیه از او ساقط شود و محرمات بر او مباح می گردد و ترک صلات و صیام و حج و زکات و سایر شعائر اسلام و ارتکاب آثام بر او مباح گردد. پناه می بریم به خداوند از این اعتقاد، چه آن بدون شک و ریب کفر صریح است، چنانکه در توضیح المذاهب گفته است. و در بعض کتب آمده است: فرقه ای از مشبهة که گویند: خدای تعالی را نپرستند نه از خوف و نه از طمع بلکه از حب و دوستی.
حبیة. [ ح ِ ی َ ] ( ع اِ ) حبوة. و آن نوعی از نشستن است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نوعی از نشتن است

جمله سازی با حبیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حبیه یک منطقهٔ مسکونی در عربستان سعودی است که در استان عسیر واقع شده‌است. حبیه ۵۰۰ نفر جمعیت دارد و ۳۹۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز