لغت نامه دهخدا
خاض. [ خاض ض ] ( اِ ) مرد. ( فرهنگ اسدی ص 227 ). عباس اقبال مصحح لغت فرس این لغت را از لغات الحاقی دانسته و میگویند جز در حاشیه نسخه «ن » در جای دیگر نیست و ظاهراً از لهجه های محلی است.
خاض. [ خاض ض ] ( اِ ) مرد. ( فرهنگ اسدی ص 227 ). عباس اقبال مصحح لغت فرس این لغت را از لغات الحاقی دانسته و میگویند جز در حاشیه نسخه «ن » در جای دیگر نیست و ظاهراً از لهجه های محلی است.
آقای عباس اقبال مصحح لغت فرس این لغت را از لغات الحاقی دانسته و میگویند جز در حاشیه نسخه [ ن ] در جای دیگر نیست و ظاهرا از لهجه های ملی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوض به معناى فرو رفتن است. خاض فى الماء يعنى به طورى در آبفرو رفت كه از ديده ها پنهان شد. مثلا مى گويند طلبه ها در مطالب خوض مى كننديعنى دقت زياد به خرج مى دهند؛ انگار در مطلب فرو مى روند.