لغت نامه دهخدا
خارسم. [ س َ ] ( اِ ) شِرِق. ضریع. خروب. خرنوب. فش. ( مهذب الاسماء ).
خارسم. [ س َ ] ( اِ ) شِرِق. ضریع. خروب. خرنوب. فش. ( مهذب الاسماء ).
شرق ضریع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تافته ریگش بنگر خار سم اینک بشکافته و سوخته آهوی دوان را
💡 نعوذ بالله از آن ره که خار سم شکنش بچشم راکب در میشد از سم مرکوب