حسن شناس

لغت نامه دهخدا

حسن شناس. [ ح ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) زیباشناس. اهل ذوق:
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود.حافظ.

فرهنگ فارسی

زیبا شناس اهل ذوق

جمله سازی با حسن شناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل کـ‌این کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود

💡 او در میان دوستان خود به عنوان فردی بسیار حسن شناس شناخته می‌شود که همیشه نقاط قوت و زیبایی‌های اخلاقی دیگران را می‌بیند.

💡 یک انسان حسن شناس برخلاف دیگران، به جای تمرکز بر نواقص، سعی می‌کند ارزش‌های نهفته در شخصیت هر فرد را به درستی تشخیص دهد.

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران همواره به ستایش انسان‌های حسن شناس می‌پرداختند که زیبایی‌های معنوی جهان را با دقت مشاهده می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران