حریض

مترادف‌ها

حریص، طمعکار، آزمند

متضادها

قنوع، بی‌نیاز

لغت نامه دهخدا

حریض. [ ح َ ] ( ع ص ) حَرِض. برجامانده که برخاستن نتواند.

فرهنگ فارسی

برجامانده که برخواستن نتواند

جمله سازی با حریض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دگر چشمی که بینی هر بخیل است حریض و هر حریصی بس ذلیل است

💡 همه متابع مالند و او متابع فضل همه حریض بنانند و او حریص بنام

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران