دست شستن

دست شستن

عبارت «دست شستن» در زبان فارسی هم معنای ظاهری و واقعی دارد و هم به صورت کنایه و اصطلاح در گفتار و نوشتار استفاده می‌شود. در معنای ظاهری، «دست شستن» یعنی پاک کردن دست‌ها با آب یا مواد شوینده برای از بین بردن آلودگی و حفظ پاکیزگی و بهداشت. این کار از ساده‌ترین و مهم‌ترین رفتارهای بهداشتی انسان به شمار می‌رود و در زندگی روزمره کاربرد فراوانی دارد. اما این عبارت در زبان فارسی معنای کنایی بسیار شناخته‌شده‌ای نیز دارد که از کاربرد ظاهری آن مشهورتر است. هنگامی که گفته می‌شود کسی «از چیزی دست شست»، منظور این است که او از آن موضوع صرف‌نظر کرده، امید خود را از دست داده یا تصمیم گرفته دیگر آن کار را ادامه ندهد. برای مثال، اگر فردی پس از تلاش فراوان به نتیجه نرسد، ممکن است گفته شود «از آن کار دست شست»؛ یعنی ادامه دادن آن را رها کرد و کنار گذاشت. این اصطلاح همچنین می‌تواند به معنای چشم‌پوشی کردن، استعفا دادن، کنار کشیدن یا قطع علاقه و وابستگی نسبت به چیزی باشد. در برخی کاربردها، «دست شستن» نشانه اعلام بی‌تقصیری یا دوری جستن از مسئولیت نیز به شمار می‌آید و ریشه این معنا به برخی روایت‌ها و رفتارهای تاریخی بازمی‌گردد که در آن شستن دست نماد پاک دانستن خود از یک کار بوده است. در ادبیات فارسی نیز این تعبیر بسیار به کار رفته و شاعران و نویسندگان از آن برای بیان ناامیدی، دل‌کندن یا ترک خواسته‌ها استفاده کرده‌اند. بنابراین، «دست شستن» علاوه بر معنای ساده شستن دست‌ها، در مفهوم کنایی به معنای صرف‌نظر کردن، کنار گذاشتن و دل کندن از یک کار، هدف یا خواسته نیز به کار می‌رود.

لغت نامه دهخدا

دست شستن. [ دَ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شستن دست. غسل ید. آب بر دست ریختن و آلودگی از آن بردن.
- دست شستن به خون خویشتن؛ با خون خود بازی کردن. خود را در معرض کشتن و هلاک آوردن:
خلاف رای سلطان رای جستن
به خون خویش باشد دست شستن.سعدی. || کنایه از ناامید شدن. ( برهان ) ( غیاث ) ( آنندراج ). امید بریدن. بکلی مأیوس شدن. یکباره از آن مأیوس شدن. گفتن که دیگر او نخواهد بود. و رجوع به دست فروشستن شود:
برخاسته بدست مراعات با تو من
از من تو شسته دست و نشسته به داوری.مکی طولانی.- دست شستن کسی را از؛ مأیوس کردن او را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| کنایه از ترک دادن. ( برهان ) ( آنندراج ). || ترک گفتن. صرفنظر کردن. وداع گفتن. دست برداشتن ( معمولاً با «از» به کار رود ):
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنشتو.شهید.من و رستم و زابلی هرکه هست
ز مهر تو هرگز نشوییم دست.فردوسی.چو من دست خویش از طمع پاک شستم
فزونی ازاین و ازآن چون پذیرم.ناصرخسرو.این زال شوی کش چو تو بس دیده ست
از وی بشوی دست زناشوئی.ناصرخسرو.نمازت برد چون بشوئی ازو دست
وزو زار گردی چو بردی نمازش.ناصرخسرو.دلم از تو به همه حال نشستی دست
گرترا درخور دل دست گزارستی.ناصرخسرو.آن کوش که دست از طمع بشوئی
وین سفله جهان را بدو سپاری.ناصرخسرو.دست از طمع بشویم پاک آنگهی
آن شسته دست بر سر کیوان کنم.ناصرخسرو.من زلذتها بشستم دست خویش
راست چون بگذشتم از آب فرات.ناصرخسرو.زو دست بشوی و جز بخاموشی
پاسخ مده ای پسر پیامش را.ناصرخسرو.برگشت ز من بشست دستش
چون شسته شد از هواش دستم.ناصرخسرو.این دست نماز شسته ازوی
و آن روزه بدو گشاده از پی.خاقانی.من از دل آن زمانی دست شستم
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت.خاقانی.بیا تا ز بیداد شوئیم دست
که بی داد نتوان ز بیداد رست.نظامی.غرور جوانی چو از سر نشست
ز گستاخ کاری فروشوی دست.

فرهنگ فارسی

شستن دست. غسل ید. آب بر دست ریختن و آلودگی از آن بردن.

جمله سازی با دست شستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست شستن از حیات عاریت در زندگی قطره خود را به دریای بقا پیوستن است

💡 با تعلق سجده درگاه حق مقبول نیست از دو عالم دست شستن این عبادت را وضوست

💡 دست شستن ز روان به که شنیدن زین دست سخن باده پرستی که نه مردست و نه زن

💡 ساحلی جز دست شستن نیست از جان چون حباب از تهی مغزی به دریای شراب افتاده را

💡 دست و رو شستن اگر باشد وضوی عاقلان از دو عالم دست شستن طاعت مجنون ماست

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز