حائره
مترادفها
حیران، سرگشته، پریشان، مبهوت
لغت نامه دهخدا
( حائرة ) حائرة. [ ءِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث حائر. گوسفند و زن که هرگز جوان نشوند. ج، حوائر. || حائرة من الحوائر؛ که در آن خیری نیست.
فرهنگ فارسی
گوسفند وزن که هرگز جوان نشود
جمله سازی با حائره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مادرش بیبی حائره احمدی از خاندان احمدیهای کرمان است.