جوق جوق

لغت نامه دهخدا

جوق جوق. ( ق مرکب )دسته دسته. گروه گروه. دسته بدسته: بعد از آن جبرئیل و ملائکه و مهاجر و انصار بر وی [ پیغمبر ] نماز کردند جوق جوق. ( مجمل التواریخ ). || بسیار بسیار. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوق شود.

فرهنگ فارسی

۱- دسته دسته گروه گروه.۲- بسیاربسیار.

جمله سازی با جوق جوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگر جوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا

💡 هر طرفی همی‌رسد مست و خراب جوق جوق چون شتران مست لب سست فکنده کرده کف

💡 فَتَأْتُونَ أَفْواجاً (۱۸) تا می‌آیید شما جوق جوق گروه گروه.

💡 ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور

💡 فوج فوج آرند حمله نامداران در مصاف جوق جوق آیند بیرون شرزه شیران از کمین

💡 ستاده جوق جوق اندر چپ و راست که کی زان سو ملک غازی کند خاست

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز