لغت نامه دهخدا
تیره خوار. [ رَ/ رِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) سیاه خوار. که سیاهی خورد. ( صفت قلم ). که غذایش سیاه و تیره است:
تیره ست زهره پیش ضمیر منیر من
خوار است تیر زی قلم تیره خوار من.ناصرخسرو.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره خوار. [ رَ/ رِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) سیاه خوار. که سیاهی خورد. ( صفت قلم ). که غذایش سیاه و تیره است:
تیره ست زهره پیش ضمیر منیر من
خوار است تیر زی قلم تیره خوار من.ناصرخسرو.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
سیاه خوار که سیاهی خورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیزد از قبر تیره خوار و خجل پشت بر آفتاب و رو در ظل