تنست

لغت نامه دهخدا

تنست. [ ت َ ن َ ]( اِ ) خانه عنکبوت. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.

جمله سازی با تنست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو باشد جهانی بدو دشمنست چو نبود غم جان و رنج تنست

💡 قلب فلک شکسته سنانت بحکم آنک روئین تنست رمحت و افلاک هفتخوان

💡 کنون روزگار سخن گفتن است که گردوی ما رابجای تنست

💡 به گرد او نرسد پای جهد من هیهات ولیک تا رمقی در تنست می‌پویم

💡 تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست تا روز چنگیان را تنتن تنست امشب

💡 ور همه رویین تنست دیده بدوزش بخت ترا ناصرو خدای معین است