بی مهلت
مترادفها
فوری، بیدرنگ، بیتأخیر، شتابان
متضادها
با مهلت، با تأخیر
لغت نامه دهخدا
بی مهلت. [ م ُ ل َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مهلت ) عاجل. عاجلة. ( منتهی الارب ). رجوع به مهلت شود.
فرهنگ فارسی
عاجل. عاجله
جمله سازی با بی مهلت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و مثال تو چون کسی بود که به طلب علم شود کاهلی می کند و می گوید که آن روز پسین که با شهر خویش خواهم شد جهد کنم و این قدر نداند که علم آموختن را روزگاری دراز باید. هم چنین نفس مرد تایب را روزگار دراز در بوته مجاهدت باید نهاد تا پاک گردد و تا به درجه معرفت و انس و محبت رسد و جمله عقبه ها را بگذارد و چون عمر گذشت و ضایع شد بی مهلت این چون توانی؟ چرا جوانی پیش از پیری و تندرستی پیش از بیماری و فراغت پیش از شغل و زندگانی پیش از مرگ به غنیمت نداری؟
💡 پلیس پس از دریافت گزارش، بی مهلت به محل حادثه رسید و بلافاصله اقدامات لازم را برای کمک به آسیبدیدگان و کنترل اوضاع انجام داد.
💡 او با عجله و بی مهلت از خانه خارج شد تا به جلسه مهمی برسد که تأخیر در آن میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای شغلش داشته باشد.
💡 تصمیمات بی مهلت و بدون فکر کردن به عواقب آینده، معمولاً منجر به بروز مشکلاتی میشوند که حل کردن آنها در درازمدت بسیار دشوار است.