بی مهلت

لغت نامه دهخدا

بی مهلت. [ م ُ ل َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مهلت ) عاجل. عاجلة. ( منتهی الارب ). رجوع به مهلت شود.

فرهنگ فارسی

عاجل. عاجله

جمله سازی با بی مهلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و مثال تو چون کسی بود که به طلب علم شود کاهلی می کند و می گوید که آن روز پسین که با شهر خویش خواهم شد جهد کنم و این قدر نداند که علم آموختن را روزگاری دراز باید. هم چنین نفس مرد تایب را روزگار دراز در بوته مجاهدت باید نهاد تا پاک گردد و تا به درجه معرفت و انس و محبت رسد و جمله عقبه ها را بگذارد و چون عمر گذشت و ضایع شد بی مهلت این چون توانی؟ چرا جوانی پیش از پیری و تندرستی پیش از بیماری و فراغت پیش از شغل و زندگانی پیش از مرگ به غنیمت نداری؟

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز