لغت نامه دهخدا
بهارافشان. [ ب َ اَ ] ( نف مرکب ) شکوفه پاشان. گل افشان. ( ناظم الاطباء ):
با گریبان بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تن مجلس نشینان جامه بوی گل گرفت.طالب آملی ( از آنندراج ).
بهارافشان. [ ب َ اَ ] ( نف مرکب ) شکوفه پاشان. گل افشان. ( ناظم الاطباء ):
با گریبان بهارافشان چو پیدا شد ز دور
بر تن مجلس نشینان جامه بوی گل گرفت.طالب آملی ( از آنندراج ).
۱. شکوفه پاشان.
۲. گل افشان.
( صفت ) شکوفه پاشان گل افشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب که با روی بهارافشان درآمد در بغل بهتر از صد باغ و بستان کرد آغوش مرا