به افتاده

لغت نامه دهخدا

به افتاده. [ ب ِه ْ اُ دَ /دِ ] ( اِمص مرکب ) کنایه از بهبود باشد و بهبود بمعنی خیریت. ( برهان ). بهبود بیمار است یعنی خیریت و به بودن. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). تندرستی و صحت. || ( ن مف مرکب ) زورآور و توانا. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با به افتاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرخ را عادت دیرین این بود که به افتاده، نظر کمتر کرد

💡 گر دست ز افتاده بگیری هنر آنست ور نه زدن پای به افتاده هنر نیست

💡 اگر صلح خصم، از زبونی بود به افتاده، پیکار دونی بود

💡 پای مروت به سر چاه نه دست به افتاده از راه ده

💡 در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام زین سبب از چشمت ای پیر مغان افتاده‌ام

💡 گفت خندید به افتاده، سپهر زان شما نیز بمن میخندید

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز