بنده فرمانی

لغت نامه دهخدا

بنده فرمانی. [ ب َ دَ / دِ ف َ ] ( حامص مرکب ) مطیع بودن. فرمانبرداری کردن:
کمین گشاده قضا بهر فتنه انگیزی
اجل ببسته میان بهر بنده فرمانی.مجیر بیلقانی.شبه را کز سیه پوشی برآمد نام آزادی
به از یاقوت اطلس پوش و داغ بنده فرمانی.خاقانی.خواجه برزد علم بسلطانی
رست از آن بند و بنده فرمانی.نظامی.کردمش در شکنجه زندانی
تا کند بنده بنده فرمانی.نظامی.تو چو سرو آزاد باش از بند هر غم تا مدام
هرچه فرمایی سپهرت بنده فرمانی کند.نجیب جرفادقانی.

فرهنگ فارسی

مطیع بودن. فرمانبرداری کردن.

جمله سازی با بنده فرمانی

💡 عشق سلطان کرد بر ملک سخن رانی مرا زآن کنند ارباب معنی بنده فرمانی مرا

💡 تو شاه و حاکم و فرمان دهی و ما محکوم که نیست چاره ی ما غیر بنده فرمانی

💡 کمین گشاده قضا بهر فتنه انگیزی اجل ببسته میان بهر بنده فرمانی

💡 پادشاه عشق اسیرم کرد و گفتا بعد ازین بادل آزاد می کن بنده فرمانی مرا

💡 چونکه بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق سربنه، که هر ساعت صدتحکمست اینجا

💡 تو پادشاه جهانی بده به جان فرمان ز دوست حکم و ازین بنده بنده فرمانی

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
سن سون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز