لغت نامه دهخدا
بذوق. [ ب ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بَذْق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بذوق. [ ب ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بَذْق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بذق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاچو عقل و شرع و شوق آید پدید آنچه میجوئی بذوق آید پدید
💡 مکن ملامت بلبل که ساخته برقیب بذوق گل شده با خار یار در بستان
💡 درون سینه بذوقی نشست ناوک او که ناله را ز برون آمدن پشیمان کرد
💡 شه سریر سخاوت علی که ابر کفش بذوق دیده عاشق کند گهر باری
💡 بدرد عشق که هرگز بذوق گریه من نکرد قهقه شوق کبک کهساری
💡 اگرچه قافیه لحنست از برای دعا بگفت خواهم بیتی بذوق نیک لذیذ