بدال

لغت نامه دهخدا

بدال. [ ب َدْ دا ] ( ع ص ) آنکه غله فروشد و مردم آن را بقال گویند و در لغت بقال آن را گویند که تره فروشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). غله فروش. مأکولات فروش، و این همان است که عوام بغلط بقال گویند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به بقال شود.
بدال. [ ب ِ ] ( ع مص ) مبادله. ( المصادر زوزنی ). چیزی را با چیزی بدل کردن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مبادله شود.

فرهنگ فارسی

مبادله چیزی را با چیزی بدل کردن.

جمله سازی با بدال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدال زرین سیمین الف بمن بفروخت میان دال و الف زانکه نیست روی وصال

💡 ور بهشت نقد خواهی در مه اردیبهشت رو بدالان بهشت و آبشار زنده رود

💡 همیشه تا بنگاری بشکل ماند شکل همیشه تا بنویسی بدال ماند دال

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
ارامگاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز