بد اسب

لغت نامه دهخدا

بداسب. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) که اسب بد دارد. که سوار اسب بد است: و اسبان و مردم ما بیاسودند و ایشان از بیابانها می برآیند... و بند گسیل کردند با سواری دوهزار کودک تر و بداسب تر و دیگر لشکر را عرض کردندشانزده هزار سوار بود. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 619 ).

فرهنگ فارسی

که اسب بد دارد که سوار اسب بد است.

جمله سازی با بد اسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درآن دشت گرم آنچه بد اسب و مرد نمودند سیر ابشان ز آب سرد

سفله یعنی چه؟
سفله یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز