لغت نامه دهخدا
ببردو. [ ب َ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) که چون ببر دود. تنددو. تندخیز:
شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.منوچهری.
ببردو. [ ب َ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) که چون ببر دود. تنددو. تندخیز:
شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل تو آمده بوده ست تا دلم ببرد ببردو رفت به کام و مراد باز وطن
💡 و مـانند آن كسانى مباشيد خدا را فراموش كردند و خدا هم خود آنان را از ياد خودشان ببردو ايشان همان فاسقانند (19).