بالادوی

لغت نامه دهخدا

بالادوی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) دویدن بسوی بالا. شتافتن سوی علیا. صاعد شدن. || مجازاً چستی. چالاکی. تیزروی.( آنندراج ). سرعت. شتاب. ( ناظم الاطباء ):
چون شود از گرمی بالادوی غرق عرق
پای در گل ماند از همراهیش پیک خیال.محتشم ( از شعوری ).

جمله سازی با بالادوی

💡 ای فیض بس بالادوی لاف ازمنی تا کی زنی دعوای بیمعنی کنی من این شدم من آن شدم

💡 رود تا در عنانش آب گستاخ کند بالادوی در هر رگ شاخ

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز