اطلب

لغت نامه دهخدا

اطلب. [ اَ ل َ ] ( ع ن تف ) جوینده تر و طالب تر. و بازجسته تر. ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
اطلب من الحباری. ( حیاة الحیوان دمیری ص 204 ).

فرهنگ فارسی

جوینده تر و طالب تر. و باز جسته تر.

جمله سازی با اطلب

💡 من علماء مشایخ القوم ذکره ابوعبداللّه الحصری٭ یقول: منذ ثلثین سنة اطلب من یقول اللّه فی تحقیق هذا الامر فلم اجد.

💡 یا محمد، با این همه اطلب العلل لغفران امّتک، بهانه جویم تا ایشان را بآن بهانه بیامرزم.

💡 قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ فی الطبع و الجنس، یعنی انا کواحد منکم و لولا الوحی ما دعوتکم، یُوحی‌ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ ای لست بملک و لا ملک و لا اطلب بمقالتی ریاسة، کقول نوح: وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ انّما اعلمکم ما یوحی الیّ انّ المعبود اله واحد. قال الحسن: علّمه اللَّه التواضع بقوله: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ.

💡 زبده علمت حصول دین بود اطلب العلم ای پسر در این بود

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز