امیی
مترادفها
بیسواد، ناخوانده
لغت نامه دهخدا
امیی. [ اُ م َی ْ یی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به امیة که طایفه ای از قریش باشد. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با امیی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صد هزاران دفتر اشعار بود پیش حرف امییاش عار بود
💡 نقشی کنی به صورت معشوق هر کسی هر چند امیی تو به معنی منقشی
💡 در برخی متون مذهبی و تاریخی، از واژه امیی برای توصیف افرادی استفاده شده است که به خواندن و نوشتن تسلط نداشتند و سواد مکتوب نداشتند.
💡 بحثهای مربوط به اصالت و ویژگیهای شخصیتی در تاریخ اسلام، گاهی با استفاده از مفاهیم مربوط به امیی و تفاوتهای فرهنگی آن دوران همراه است.
💡 برخی مورخان معتقدند که ویژگی امیی بودن در آن دوران، لزوماً به معنای بیسوادی مطلق نبود، بلکه بیشتر به سنتهای شفاهی و انتقال دانش اشاره داشت.